تبليغاتX
سلام ام اس
درباره ام اس


+ نوشته شده در  سه شنبه 25 فروردین1388ساعت 10:48 PM  توسط آرام  | 



به نام او


دوستان عزیز و مهربان سلام، امیدوارم حال همگیتون خوب باشه و شاد و خرم باشید


از همه دوستانی که برای سلامتی شوکای عزیز دعا کردن، خیلی خیلی ممنونم و بالاخره خدا جواب دعای دلهای پاک و با صفا رو داد و شوکا به هوش اومد


خدایا شکرت



+ نوشته شده در  دوشنبه 24 فروردین1388ساعت 9:58 PM  توسط آرام  | 



اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم


خدایا به عظمتت قسمت میدم به رسول الله (صل الله علیه و آله)  و اهل بیتش قسمت میدم شفای شوکا رو هر چه زودتر عنایت کن


اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم



+ نوشته شده در  دوشنبه 17 فروردین1388ساعت 10:5 PM  توسط آرام  | 



به نام او


دوستان بزرگوار و گرامی سلام


میدونم نگرانتون کردم، شرمنده

آخرین اخبار مچ اندازی ام اس بر این قراره که، دیروز رفتم پیش دکتر خودم و از اونجا که چندین سال بیمارش هستم، با روحیات و مسائل من آشنا هست، همین که گفتم دچار حمله جدید شده بودم، پرسید عصبانی شدی؟ و همون طور که قبلا گفته بودم من در اثر شنیدن یه خبر بد، دچار این مشکلات شدم، به دکتر گفتم: بله خبر بدی دریافت کردم که بعدش اینطور شد، اون هم گفت اصلا حمله جدیدی در کار نبوده و فقط به خاطر استرس و عصبانیت حاصل هست که اینطور شدی و باید سعی کنی این نگرانی رو برطرف کنی! و وقتی هم داشت معاینه میکرد، برام توضیح میداد که مثلا ضربه به زانوت برای چی هست و اگه حمله باشه باید چه عکس العملی داشته باشه و در مورد تاری دید هم حق با آزی جونم بود و دکتر گفت اصلا ربطی به التهاب پلاک ها نداره و چیزیت نیست و برو و فقط خونسرد باش، موقع دارو نوشتن هم می گفت اگه قرص بی غیرتی و بی خیالی وجود داشت برات می نوشتم، یعنی اینکه بی زحمت خودت این یه قلم رو جور کن و بی خیال باش، چه کنم که نمیشه بی خیال بود، البته برای بعضی مسائل نمیشه بی خیال بود.


در هر حال از دیروز صبح گزگز دست و صورتم کمی بهتر شده و خستگی هم زود نمیاد سراغم، اما همه چی به خودداری خودم بستگی داره و امیدوارم که بتونم این مرحله رو هم بگذرونم.


از همگیتون ممنونم، کامنتهاتون باعث دلگرمی و شادیم هست، خوشحالم که دوستای خوبی مثل شماها رو دارم، خدایا شکرت برای این دوستان با محبتFlowerFlowerFlowerFlowerFlower



+ نوشته شده در  دوشنبه 17 فروردین1388ساعت 9:45 PM  توسط آرام  | 


به نام او


سلام به همگی دوستان خوب و مهربانم، ممنون از بابت همه محبت و دلگرمیهاتون


از آزی عزیزم که قبل از درخواست کمک، به دادم میرسه و با ایمیل و کامنت و ... تو این حمله جدید همراهیم کرده و من رو با عوارض کورتن و مسائل و مشکلات حمله آشنا میکنه، خیلیییییییییییییییییییییییییییییییییییی ممنونم

چند روز پیش دچار تاری دید شده بودم که کلا دقت دید رو ازم گرفته بود و مونده بودم جریان چیه و آیا باید دوباره برم دکتر که ایمیل راه گشای آزی جونم درباره عوارض کورتن به دستم رسید و خیالم راحت شد تاری دید از حمله نیست و برای عوارض کورتن هست. آزی جانم چه طوری میتونم محبتت رو جبران کنم عزیزمFor You


اما امروز یه اتفاق جدید افتاده، تا دیروز همه چی خوب بود و مشکلات برطرف شده بود و همون تاری دید کمی بود اما از امروز دوباره دست راستم گزگز میکنه و کلا داره پیشرفت میکنه و سمت راستم داره دوباره درگیر میشه، الان تا پوست سرم هم رسیده و نمیدونم چه خبر شده و باید چیکار کنم، فردا هم که تعطیل هست و جمعه هم روش و میره تا شنبه آیا بتونم دکتر خودم رو کشف کنم یا نه؟ ظاهرا استراحت صد در صد شدم و کاریش نمیشه کرد! باور کنید من این چند روز هم نصفه استراحت کردم و نصفه فعالیت، نصفه فعالیت یعنی در حدود سه یا چهار ساعت در روز، به نظرتون این مقدار کار سبک، زیاد بوده؟؟!!!


در کل دوستان گرامی اجالتا این ام اس بنده افتاده سر لج و ظاهرا میخواد یه مچی با من بندازه!b-(

مراقب خودتون باشید و سیزده بدر رو خوش بگذرونید



+ نوشته شده در  چهارشنبه 12 فروردین1388ساعت 9:19 PM  توسط آرام  | 


به نام او


سلام به همگی دوستان عزیزم، امیدوارم که حال همگیتون خوب باشه و ایام خوش گذشه باشه


خبر خوش امشب اینکه بالاخره پالس کورتن همین امروز به اتمام رسید و مونده سه عدد ناقابل دگزا که اون هم تموم میشه و الان هم حال من کاملا خوب هست و تمام گزگز و مور مور سمت راست بدنم از بین رفته و کمی ناقابل گزگز تو مچ دست راستم و ساعدش مونده که تا فردا و پس فردا اون هم میره رد کارش!


من الان کاملا خوب هستم و به هیچ ناتوانی دچار نشدم و همچنان مثل قبل در حال تاختن و فعالیت هستم. از همگی شما مهربونها ممنونم که احول پرسم بودین و از اینکه نگرانتون کردم شرمنده


من خوبم


شاد و سلامت باشیدFlowerFlower


+ نوشته شده در  جمعه 7 فروردین1388ساعت 7:14 PM  توسط آرام  | 


به نام او


سلام به همگی دوستان عزیزم، ایشاالله که سال خوبی رو شروع کرده باشید و خوش گذشته باشه


از همگیتون بابت تبریک سال نو و مخصوصا تبریک تولدم خیلی خیلی خیلی ممنونم، شرمنده کردید


هیچ شکنجه ای بدتر از منع خوردن آجیل عید به علت نمکی بودن، اون هم چون داری کورتون میگیری نیست، بله بنده به علت دریافت یه خبر بسیار بد و بهم ریختن کل برنامه های عیدم و ... دچار حمله جدید شدم و از امروز دارم پالس میگیرم، کلی دکتر (رزیدنت) کشیک رو التماس کردم که مرخصم کنه و سرپایی پالس رو بگیرم تا خانواده محترم متوجه حمله و بیماریم نشن و خدا رو شکر امروز به خیر گذشت تا فردا و پس فردا حتما خدا باز هم کمکم میکنه.

دکتر (رزیدنت) با کلی غرغر که خیلی زود اومدی و برو وقتی علائمت پدر مادر دار شد بیا!!! بهش میگم یعنی چی علائم بیشتر بشه؟ میگه: یعنی ناتوانیهای جدی پیدا کردی بیا؛ خدائیش رسیدگی رو حال میکنید، مریض با پای خودش رفته تا جلوی مشکلات بعدی رو سریعتر بگیره، دکتر (رزیدنت) می فرماید برو وقتی نیاز به ویلچر پیدا کردی تشریف بیار، من که حرفی برای گفتن ندارم ، شما چطور؟


البته بنده هم کم غر نزدم و شروع به مسخره بازی درآوردم که بعد از کلی آزمایشات چرند و نوار قلب و عکس ریه، تصمیم گرفتن سه گرم کورتون زحمت بکشن و مرحمت کنن و هنگام پیچوندن نسخه بنده کمی مهربان شدم و از حمله اولم و دگزاها که چقده خوش مزه بودن تعریف کردم، که کارگر افتاد و ایشان تصمیم به نوشتن 10 عدد ناقابل دگزا نمودن و بنده را به مراد دل رساندن

البته یه سوال فنی دارم، دفعه قبل هر گرم کورتون رو دکتر جونم طی 16 الی 18 ساعت دستور داده بود تزریق بشه، اما این دکتر (رزیدنت) طی 2 الی 4 ساعت دستور فرمودن و این من رو نگران کرده، باید بگم امروز هم طی 3 ساعت و نیم اولین کورتون رو تزریق کردم و الان نگرانم نکنه عوارض داشته باشه، شماها که کارکشته هستید لطفا راهنمائیم کنید، این مدت زمان برای گرفتن یک گرم کورتون کم نیست؟ اصلا چند ساعت مناسب هست؟ تا فردا و پس فردا سر زمان چونه بزنم!!


ببخشید دیگه دستم یاری نمیکنه و علائمش داره بیشتر میشه، شرمنده همگیتون هستم


اوقات خوش و خرم




+ نوشته شده در  سه شنبه 4 فروردین1388ساعت 11:54 PM  توسط آرام  |